اتفاق بد
سلام عزيز مامان
اين اتفاق هفته پيش عصر روز يكشنبه 91/3/28 افتاد كه ماداشتيم مي رفتيم خونه مادربزرگ بابا مهدي كه توراه از روي صندلي عقب ماشين كيف منو بردند. خيلي لحظه بدي بود. بابا تا رفت دنبالشون سه تا موتوري با قمه اومدند جلوي بابا و كيف من رو بردند. شما هم از سر و صدا و گريه هاي من و جمعيتي كه دورمون جمع شده بود شوك زده شده بودي و بهونه گيري مي كردي.و من هم خيلي نگرانت بودم كه به تو آسيبي نرسيد چون تازگيها مي ري صندلي عقب مي شيني و الان هم به خاطر اين گروني ها زورگيري و خفت گيري و بچه دزدي زياد شده. كه زنگ زديم پليس 110 اومد و گزارش نوشت و معرفي كرد به كلانتري و يه عالمه دوندگي. تو كيفم مداركام گواهينامه، كارت دانشگاه، عابر بانكهام و گوشيم و وسليه هايي كه توي كيف يك خانم هميشه هست بود. جالب اينجا بود كه توي عابربانكم رمزشم بود چون تازه گرفته بودم اصلاً استفاده نكرده بودم و اونروز هم تازه حقوقامون رو ريخته بودند. بيشتر نگراني من به خاطر شما و عابربانكم بود كه دايي ميثم زنگ زد پشتيباني و برام كارتم رو سوزوند (خدارو شكر). ولي بايد به خاطر گوشيم و مداركام برم دادسرا و يه عالمه دوندگي.
و يه توصيه كه كيفهاتون رو هيچ وقت عقب نزاريد و خيلي مراقب باشيد. دزدي خيلي زياد شده.


اتفاق بد
